| ويژه برنامه " انتخاب " |
|
|
|
| نویسنده مسعود بسیطی | ||
| 1388/09/25 ساعت 08:12:03 | ||
|
" انتخاب " بزرگ ترين ويژگي انسان قدرت انتخاب اوست. خدا چنين مقدر ساخت تا انسان آزادانه پس از تشخيص حق از باطل انتخاب گر باشد. همه ی ما در طول زندگي روزمره با انتخاب هاي متفاوت و متنوعي سروکار داريم. انتخاب نوع لباس، رنگ لباس يا نوع غذا و... با اندکي تامل لباس يا رنگ يا نوع غذا ی خود را انتخاب مي کنيم. اما همه ی انتخاب ها در طول حيات ما بدين سادگي نيستند. به عنوان مثال:انتخاب همسر از جمله مواردِ انتخاب هاي ظريف، حساس و سرنوشت ساز است. همه ی ما در معرض آزمون انتخاب درستيم. در واقع خداوند چنين خواسته است تا پس از اين امتحان ها، « انتخاب » ويژه برنامه « انتخاب » به مناسبت تاسوعا و عاشوراي حسيني تدارک ديده شده است. اين ويژه برنامه مرکب از دو تالار با عناوين « انتخاب محبوب » و « ما و انتخاب » مي باشد.
مقدمه: در تالار نخست، سخن از دوست داشتني بودن امام حسين عليه السلام است. اندوه جامعه ی آشنا با امام حسين نيز درباره ی ناجوانمردي هايي است که در حق اين شخصيت محبوب صورت گرفته است. اما تنها دوست داشتن امام حسين کافي نيست، چرا که گرايش به خوبي در فطرت همه انسان ها نهفته است. هنر آن است که او را انتخاب کنيم و هزينه ی اين انتخاب را بپردازيم! اين که امام حسين علیه السلام را دوست داريم در اصل هنر ما نيست، بلکه نشات گرفته از آن است که شخصيت امام دوست داشتني است. حق آن است که اين شخصيت محبوب وخواسته هایش را بر چيز هايي که نفسمان مي پسندد، ترجيح دهيم. در تالار پاياني با عنوان « ما و انتخاب » به حر بن يزيد رياحي به عنوان شخصي که سرانجام توانست انتخابي درست انجام دهد و هزينه آن انتخاب را نيز بپردازد، اشاره مي شود. حر به عنوان الگويي براي يک انتخاب جاودانه، راهنماي ايده آلي براي ماست. ما نيز بايد بتوانيم همچو او به نداي دروني خويش درباره تبعيت از راستي و درستي پاسخ دهيم. حر، سرانجام به امام زمان خويش پيوست، و در بستر عنايت و عفو او توانست اين پيام را به ما برساند که: « خاندان پيامبر شايسته برگزيدن و دل سپردنند » پس: ؟! « اگر ما نيز با تمام کاستي ها ي خود همچون حر به امام زمان خويش مراجعه کنیم، خواهيم توانست با امدادي که از ناحيه ی او دريافت
غرفه اول: بزرگ ترين ويژگي انسان قدرت انتخاب اوست. خدا چنين مقدر ساخت تا انسان آزادانه پس از تشخيص حق از باطل انتخاب گر باشد. همه ی ما در طول زندگي روزمره با انتخاب هاي متفاوت و متنوعي سروکار داريم. انتخاب نوع لباس، رنگ لباس يا نوع غذا و... با اندکي تامل لباس يا رنگ يا نوع غذا ی خود را انتخاب مي کنيم. اما همه ی انتخاب ها در طول حيات ما بدين سادگي نيستند. به عنوان مثال:انتخاب همسر از جمله مواردِ انتخاب هاي ظريف، حساس و سرنوشت ساز است. همه ی ما در معرض آزمون انتخاب درستيم. در واقع خداوند چنين خواسته است تا پس از اين امتحان ها، جايگاه ارزشي هر فرد مشخص گردد.
*** از برترين ميادين براي انتخاب هاي درست و نادرست، قطعه زميني است به نام کربلا و حوادث اتفاق افتاده در آن در سال 61 هجري قمري. عاشورا الگويي دقيق براي رسيدن به بالاترين منازل انسانيت و پرهيز از سقوط در بدترين دره هاي پستي و رذالت، به همين دليل ما به بررسي ماجراي کربلا مي پردازيم. خداوند در طول تاريخ هماره افراد ممتاز و برجسته اي را براي هدايت و سعادتمند کردن انسان ها انتخاب کرد و مورد تربيت خود قرار داد. و به سوي انسان ها فرستاد. خدا ايشان را به دور از هر خطا و لغزشی قرار داد تا انسان ها با خيالي آسوده، اوامر الهي آن ها را تبعيت کنند و در دنيا و آخرت سعادتمند گردند. اما!معمولا انسان ها در طول تاريخ بر اثر سستي و کاهلي و همچنين فعاليت هاي شيطان در برابر دعوت اين افراد ممتاز، شانه بالا انداختند. زير بار پذيرش پيام سعادت آن ها نرفتند و کردند آن چه را که کردند. نوبت به آخرين و برترين مربي رسيد. همو که تمامي شخصيت هاي ممتاز الهي بشارت به ظهور او را داده بودند. مردم را هم امر به تبعيت او کرده و از آن ها دربا ره ی ياري او و خاندانش عهد و پيمان گرفته بودند. اما باز هم... . پيامبر مهربان ما نيز براي تضمين سعادتمندي انسان ها در غدير خم، دست مردم را در دست امير مومنان علي و امام حسن و امام حسين و نه تن از فرزندانش داد. اين ها معلمان برگزيده ی خدا بودند. ايشان مردم را به خاطر منافع خود نمي خواستند. بلکه با توجه به کمالات ذاتي خودشان بي نياز از دنياي مردم بودند. آن ها معدن خير و نفع براي ديگران به شمار مي رفتند و مراجعه و تبعيت از آن ها تضمين کننده ی همه کمالات براي مردم بود. پيامبر « حسن و حسين دو سالار جوانان اهل بهشت اند. » نيز فرموده بود:« حسن و حسين دو امام و راهنما هستند. چه بنشينند و چه قيام کنند. » و اين يک ملاک براي مردم بيدار بود. اما پس از پيامبر، آزمون هاي سختي پديد آمد و انتخاب ها مسير ديگري پيدا کرد. نتيجه آن شد که علي – راهبر سعادتمندي انسان ها – خانه نشين شد، مردم از بهره مندي از او و سپس از امام حسن و امام حسين دور افتادند. در چنين فتنه ی کوري بود که زبان گوياي پيامبر، فاطمه زهرا به ميدان آمد. مردمان خفته را مخاطب خويش ساخت و با همه ی اذيت هایی که بر او رفته بود، باز پيام بيدار باش خود را در جامعه، طنين افکن کرد که: « اگر پيام غدير را فراموش نمي کرديد و علي را تنها نمي گذاشتيد، تا روز قيامت دو نفر درباره ی خدا با هم اختلاف نمي کردند. » اما به قول سلمان « مردم کردند و نکردند و ندانند که چه کردند!!» هر چه زمان بيشتر مي گذشت، وضعيت جامعه، بدتر مي شد. کار به جايي رسيد که شخصيتي مي گسار و هميشه مست و زناکار با اکثر محارم خويش، به نام « يزيد » زمام قدرت را به دست گرفت!ا و جانشين به حق پيامبر معرفي شد؟!!! مردم تصور نمي کردند به خاطر چشم پوشي از حقيقت در سقيفه، کارشان به اين جا برسد. آن ها با شناختي که از سفاکي يزيد داشتند، به تکاپو افتادند. اما مگر آن ها نمي دانستند که: خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثريا می رود ديوار کج.
*** ديگر همه ی پيش بيني هاي فاطمه ی زهرا به واقعيت تبديل شده بود. شتري که به طمع شيرش غصب شده بود، جز، چرک و خون، عايدي ديگري براي مردم نداشت. اينک يزيدي به حکومت رسيده بود که در طول سه سال زمامداري اش، کثيف ترين صفحات تاريخ را به يادگار گذاشت: در سال اول حکومت:واقعه ی دهشتناک عاشورا و قتل سيدالشهدا و فرزندان پيامبر. سال دوم:واقعه ی عظيم کشتار زنان و مردان بي گناه مدينه و فضاحت هاي بي شمار در کنار قبر پیامبر. سال سوم:تخريب خانه ی کعبه، با منجنيق براي کشتن عبدالله بن زبیر. بالاخره سال سوم حکومت، خليفه مسلمين!؟در حالي که از شدت مستي، گلوي بوزينه خود را مي فشرد، آن بوزينه او را گاز گرفت و يزيد مرد. ببينيد کار امتي که قرار بود، امت برتر و نمونه ی سعادتمندي باشد به کجا رسيد!!؟
*** به اين دلايل بود که شخصيتي چون امام حسين علیه السلام وارث حقيقي پيامبر که چند سال با معاويه در بيعت بود، ديگر نمي توانست آرام نشيند. او مي فرمود:« اگر زمام جامعه ی اسلام به دست شخصيتي چون يزيد بيفتد، پس علي الاسلام ِ السلام!!؟» در چنين شرايطي که صداي امت از هر سو به فغان برخواسته بود. امام حسين عليه السلام دعوت اهل کوفه را اجابت کرد و به سمت آن ها حرکت کرد. در طول راه با هر کس که ملاقات مي فرمود به صراحت، هدف خويش را از اين حرکت « اصلاح امت جدش بيان مي داشت. » البته دشمن هم در اين ميان بي کار ننشست و عکس العمل خود را آغاز کرد. يزيد و دستگاه حکومتي او با ابزار هاي تنبيهي و تشويقي خود، شروع به آرام کردن اعتراض هاي مردمي و همراه کردن آن ها با خود عليه دقيقا همين جا بود که انتخاب و امتحان براي مردم معنا پيدا کرد. از مهم ترين نمونه های انتخاب، ماجرا ي کودتاي ابن زياد در کوفه بود. هزاران نفر از مردمي که به امام حسين علیه السلام نامه نوشته و ايشان را به شهر و ديار خود دعوت کرده بودند، در يک شب انتخاب شان تغيير کرد؟!آن ها باطل را بر حقي که شناخته بودند ترجيح دادند و حق را تنها گزاردند. مسلم بن عقيل پسر عمو و سفیر خاص امام حسین اين چنين، نخستین قرباني انتخاب غلط مردم شد. البته انتخاب همه، انتخاب دنيا نبود، هميشه در طول تاریخ چراغ هاي فروزاني، به عنوان حجت، برای مردم حق طلب روشن بوده است. بزرگاني چون، هاني بن عروه، حبيب بن مظاهر، قيس بن مسهر و... از این نمونه اند. آن ها تا پاي جان از حقيقت آشکار شده، دفاع کردند و الگوي ما در دفاع از حقيقت شدند. انتخاب گر ديگر در اين ميان فردي بود به نام زهير. زهير شيعه نبود. اما می دانست اگر حسین بن علی او را دعوت کند، باید او را اجابت کرد. او نمي خواست در انتخاب وارد شود. ولي سرانجام انتخاب به سراغ او آمد!امام حسين پيکي به سوي او فرستاد و او را دعوت به ياري خويش کرد. و زهير با تذکر همسرش، انتخاب برتر را برگزيد. امام حسین را انتخاب کرد و جاودانه شد. تک تک افرادي که در سال 61 هجري نداي « هل من ناصر ينصرني »:« کيست مرا ياري کند»، امام حسين را شنيدند، در معرض امتحان ِ انتخاب قرار گرفتند. همه، حق را مي شناختند، باطل را نيز به خوبي ديده بودند. اما!!؟...
غرفه دوم: آزمون پاياني: دانستيم که هر فرد در طول زندگي با انتخاب هاي متفاوت و متنوعي سر و کار دارد که برخي از آن ها سرنوشت شخص يا گروهي را تغيير در آزمون کربلا نيز يکي از حساس ترين انتخاب ها، انتخاب شخصيتي بود به نام « حر ». حر از لحاظ اجتماعي، شخصيتي ممتاز و برجسته داشت. از بزرگان شهر کوفه و فرمانده ی لشکر ابن زياد بود. ماموريت حر در ابتدا، تنها جلوگيري از ورود امام حسين و همراهانش به شهر کوفه بود. حر نيز چون همگان جايگاه امام حسين را مي شناخت و به آن نيک آگاه بود. به همين دليل در برخورد با امام حسين عليه السلام با احترام کامل با ايشان رفتار کرد. حر در پي آن بود که کار با مسالمت به پايان رسد و مشکلي پيش نيايد. *** در دوم محرم، حر کاروان امام حسين را متوقف کرد و نگذاشت امام وارد کوفه شود. امام مسير کاروان را تغيير داد و به سمت سرزمين نينوا حرکت کرد. کاروان در نينوا توقف کرد. در نینوا امام حسين عليه السلام خطاب به حر فرمودند: « شما خود مرا به شهر و ديار خود دعوت کرديد و قول دفاع و همکاري به من داديد. حال چه شده که راه را بر من بسته ايد؟!!» سپس، امام نامه هاي فرستاده از بزرگان کوفه که دوازده هزار امضا بر پاي آن ها بود را به حر نشان دادند. اما... حر شانه بالا انداخت و از زير مسوليت شانه خالي کرد. امام فرمود:حال که پيمان شکستيد و نمي خواهيد مرا به شهر و ديار خود راه دهيد، بگذاريد دست اهل و عيال خود را گرفته و به شهر و ديار خويش بازگردم!! اما باز حر بهانه آورد که:مامورم و معذور!!شما نبايد از اين محل حرکت کنيد، تا دستور حکومتي به ما برسد. باز امام فرمود:پس اجازه دهيد به مکان ديگري نقل مکان کنم، و چون باديه نشينان عرب در بيابان ها چادر بزنم و دیگر کاري با شما نداشته باشم!! اما باز هم حر شانه بالا انداخت و مخالفت کرد!؟ در آن لحظه امام حسين او را اين چنين متذکر ساخت: « سکلتک امک » اين يک اصطلاح وضرب المثل عرب بود که:« مادرت به عزايت بنشيند » حر سر به زير افکند و به فکر فرو رفت تا پاسخي دندان شکن دهد اما... مادر امام فاطمه بود. گل سر سبد خلقت، پاره ی تن پيامبر و... شايد حر صحنه ی بوسيدن دست فاطمه توسط پيامبر و يا بلند شدن پيامبر جلوي پاي دخترش را به ياد آورد و يا... اما هر چه بود، تلنگري سخت و موثر بود. عقل و ادب کار خود را کرد و انتخاب آخر حر توام با آن دواصل بود. بالاخره حر از اين انتخاب رو سپيد بيرون شد. شب عاشورا، شب حر بود. حر ديد کار به هيچ وجه با مصالحه انجام نمي پذيرد. پس انتخابش را انجام داد. صبح عاشورا قبل از آن که مقاتله آغاز شود، گرد و خاکي به هوا برخاست. اصحاب به گمان اين که دشمن خون خوار حمله را آغاز کرده به تکاپو افتادند. اما امام حسين عليه السلام فرمودند:آرام باشيد. اين حر است که به سوي ما مي آيد. او از کرده ی خويش پشيمان شده و به عنوان عذرخواهي به نزد ما مي آيد. پس به گرمي از او پذيرايي کنيد؟!حر که به بهانه ی آب دادن به اسبش به همراه دو غلام خود به سمت حقیقت شتافته بود، با نزدیک شدن به خیمه ی امام حسین از اسب پیاده شد. مودبانه بر خاک نشست. چکمه های خویش را به علامت عذرخواهی به گردن آویخت. سر به زیر افکند و عرض کرد:« آیا برای من توبه ای هست؟» اینک این دریای رحمت خدا بود که به سمت او می آمد. امام حسین و حضرت ابوالفضل «علیها السلام» به استقبالش آمدند. زیر بغل های حر را گرفته و او را در آغوش کشیدند و حر را مهمان عزیز خود خواندند. اما حر نمی توانست آرام گیرد. اوخود را مسئول این واقعه می دید ومی خواست هر طوری که شده با فدا کردن خویش در راه حقیقت، انتخاب اشتباه قبلی خود را جبران کند. حر اصرار می کرد که باید به عنوان اولین مدافع اهل بیت به میدان رود و جان را فدا کند. اما امام علیه السلام مخالف بود. آخر او مهمان خوانده شده بود.
*** از حر اصرار و از امام انکار. تا آن که عرضه داشت:یا حسین!نمی توانم آرام گیرم. بگذار با این کار اندکی از خجالت خانواده ات درآیم. امام اجازه رفتن به او داد و حر در روز عاشورا از اولین فداییان حقیقت گشت و سعادتمند شد. زمانی که امام حسین علیه السلام به بالای سر حر رسید، او آخرین لحظات حیات خود را می گذراند. امام چشم غرقه به خون حر را پاک کرد. حر با ر دیگر چشم گشود و عرض کرد:یا حسین!حالا از من راضی شدی؟! امام حسین در آنجا مدال افتخار جاویدان حر را به او عطا کردو فرمود: « انت حر کمن سمتک امک » « تو آزاده ای، همچنان که مادرت نام حر _ آزاده _ را بر تو نهاد. » انتخاب حر، اثراتی در پی داشت. امروز پس از گذشت چهارده قرن، امام زمان ما در زیارت ناحیه ی مقدسه که درباره اصحاب صادر شده، مدال های دیگری نیز به حر عطا فرموده، و بااین عبارت آن ها را زیارت می کند: « بابی انتم و امی » « پدر و مادرم فدای شما باد که جان خود را در دفاع از امام زمانتان در طبق اخلاص نهادید »
*** اما امروز" روز انتخاب من و توست. انتخاب ما. اما انتخاب ما چگونه باید باشد.؟؟! بیایید ما هم امروز یک انتخاب کنیم: «بیایید حر امام زمان خویش باشیم. » ما هم در طول حیاتمان، همیشه حق را انتخاب کنیم و بهای آن را بپردازیم تا جاودانه گردیم. ما نیز امروز در همه ی شئون زندگی خویش به امام حاضرمان مراجعه کنیم و از او کمک بخواهیم. امروز ماییم و امام زمانمان. دنیا ما را به خود می خواند و امام زمان هم ما را به راستی و پاکی دعوت می کند. آیا ما در این امتحان، انتخاب درستی خواهیم داشت؟ پس به سراغ او برویم، همچنان که حر به سراغ امام زمانش رفت. او پدر زنده و مهربان و یار دلسوزتر از مادر برای ماست. او پدری است، قدرتمند، ثروتمند و دانشمند. پس چرا به او مراجعه نکنیم.؟! هر صبح، روز خود را با سلام بر آن پدر زنده، آغاز کنیم. همیشه دعا برای سلامتی و فرج او را در راس خواسته های قلبی و زبانی خود از خدا قرار داده و برای سلامتی او دعا کنیم و صدقه دهیم. چرا که او شاه زاده ای است از خاندان کریمان. چگونه حرکت ما را درباره ی خود ببیند و آرام گیرد؟! مگر قرآن دستور جبران کار خوب دیگران به نحو احسن را به همه نداده است. آیا ممکن است امام حاضرمان دعای ما، در حق خویش را ببیند، صدقه ی ما برای سلامتی اش را ببیند و جبران نکند؟!هیهات. محمل ما عاشورای حسینی بود، آن پدر بزرگ و مهربان، خود درباره کسانی که در مجلس عزای جد غریبش شرکت کنند، چنین فرموده است: (مکیال المکارم) خوشا به حال کسانی که پیام این عبارت را درک کنند و به آن عامل باشند.
*** در آخر به سرگذشت یکی از مردان خدا در قرن نهم هجری به نام شیخ حسن عراقی اشاره می کنیم. حسن عراقی جوانی اهل عیش و نوش بود. ولی روزی در حین سرگرمی و عیش و نوش نکته ای در دلش افتاد و او را تکان داد: « ما خلقنا لهذا » « ما برای این کارها خلق نشده ایم » حسن با این فکرراه خود را از رفقایش جدا کرد و با انتخاب خویش توانست از سرچشمه ی عنایات امام حاضر حضرت مهدی علیه السلام از آن امام زنده درخواست هدایت کرد و به هدایت رسید. مزد آن انتخاب این بود که:او توفیق یافت تا یک هفته کامل آن هم در عصر غیبت در خدمت امام زمانش باشد. و آن چه را که در معرفت نیاز داشت از امام زمانش فرا گیرد. این چنین شیخ حسن عراقی به الگویی برای همه ی پویندگان حق تبدیل شد. او هم با انتخابش به ما آموخت در هر زمان می توان هدایت جست. مهم، انتخاب ما در این مسیر است.
*** پس بکوشیم تا در طول حیاتمان ما نیز- حر- امام زمان خویش شویم و چون شیخ حسن عراقی در این زمان با مراجعه به آن قلعه محکم خدا خود و خانواده مان را از تمام خطرات مصون داریم. در انتخاب های مان دست یاری به سوی آن پدر زنده و کریم دراز کنیم که: «با کریمان کارها دشوار نیست» این کار را در تمام شئون زندگی انجام دهیم و مراجعه او را به دیگر فرزندان راه گم کرده آن پدر زنده تذ کردهیم. فرهنگ انتظار و مراجعه به امام حاضر را خود آغاز کنیم وبه دیگران بیاموزیم و زمینه ظهورش را فراهم سازیم که:
«ظهورش پایان همه دردهاست»
|
||
| آخرین بروز رسانی ( 1388/09/25 ساعت 08:18:12 ) | ||